مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
109
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
در پاييز ، ما به جنگ با توقتوا باكى قوم ماركيت سوار بر اسب شديم و [ با وى ] در موروچا سااول « 1 » از قديقليق نيرواون « 2 » جنگ كرديم . توقتوا باكى را در جهت بارقوجين توگون « 3 » رانديم [ و ] قوم ماركيت را قتل و غارت كرديم و قسمت عمدهاى از گلهها و چادرها و غلاتشان را كه گرفته بوديم ، من همه را به خان پدرم دادم . گرسنگىات تا بيش از نيمى از روز دوام نيافت . لاغرىات تا بيش از نيمى از ماه دوام نيافت . سرانجام پس از عبور از آلتائى به جانب بويوروق خان گوچر گورتاى تاختيم و وى را از سوقوق اوسون [ واقع ] در اولوقتاى [ رانديم ] و در تعقيبش ، در طول [ رود ] اورونگگو به راه افتاديم و گرفتارش ساختيم . هنگامىكه بازگشتيم ، كوكسائو سبرق نايمان ، دستجات خود را در بايدرق بالچير آرايش جنگى داده بود . چون شب بود و ديروقت ، ما صفوف خود را منظم ساختيم و شب را گذرانديم و گفتيم : « ما فردا صبح زود جنگ خواهيم كرد » . ولى آنگاه ، اه ! خان پدرم ، تو شب هنگام در جبههء جنگ آتش افروختى و كنار [ رود ] قراسااول را گرفتى و رفتى . فردا صبح چون من نگاه كردم و تو در جبههء جنگ نبودى ، من گفتم : « آيا او با رفتن خود ، نمىخواسته ما را در ديگ بپزد ؟ » و من خود رفتم ، از باتلاقهاى « 4 » آدارآلتاى « 5 » گذشتم و در ساارى كاار از اسب فرود آمدم . در آن هنگام ، كوكسائو سبرق تو را تعقيب كرد و زنان و پسران و افراد و خانومان سانگگوم را به يغما برد . خان پدرم ، چون نيمى از افراد تو ، با گلههايت و خان و مانت را در تالاگاتوامسر غارت كرد ، دو پسر توقتواى ماركيت ، قودو ، و چيلااون ، كه با افراد خود و خانومان خود ، نزد تو بودند ، از اين جنگ [ استفاده كردند ] و شوريدند و از تو جدا شدند و وارد بارقوجين شدند و رفتند تا به پدر خود بپيوندند . در آن هنگام ، اه ؛ خان پدرم ، تو كسى به نزد من فرستادى و گفتى : « افراد من و خاندان من به وسيلهء كوكسائو سبرق نايمان غارت شدهاند . پسرم چهار « سوار » خود را براى من بفرست و چون من مانند تو فكر نمىكردم ، دستجات را مهيا ساختم و چهار « سوار » خود بواورچو ، موقالى ، بوروقول و چيلااون بهادر را به نزدت
--> ( 1 ) - Murca - Sa'ul ( 2 ) - Qadiqliq - niru'un ( 3 ) - Barqujin - Togun ( 4 ) - ترجمهء لغت Balcir ( 5 ) - Adar - Altai